سيد محمد باقر برقعى

166

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شود يأس از وجودم محو و زايل * به غفرانت اميدم هست كامل نما « فرزانه » را دايم هدايت * مكن محرومش از فضل و عنايت يار فتنه‌گر اى نازنين يارم ! بيا غوغا به پا كن * اندر شرار عشق خود عاشق فنا كن اين گوى و اين ميدان ، بزن گوى محبّت * در ساحت اين بازىات عمدا خطا كن در مذهب دل عمدى و سهوى نباشد * آزادى اين شيرين‌ادا زين هر دو تا كن ديوانه گشتم عاقبت از هجر رويت * رنجم مده ، اى بىوفا ! با من وفا كن افسانهء عشق تو را با كس نگويم * اين راز را پنهان نما ، خود را رها كن روى از چه پنهان مىكنى اى فتنهء من * آن چهرهء زيباتر از گل برملا كن گيسوى خود را تاب ده ، بىتابم امشب * لب بر لبم نه ، ساعتى كامم روا كن « فرزانه » بودم ، عاقبت ديوانه كردى * رحمى نما اى سنگدل ! ترك جفا كن مناسبت ولادت حضرت صاحب الزّمان ( عج ) مظهر حقّ خيز ز جا نيمهء شعبان رسيد * بر تن بىجان جهان جان رسيد شد همه جا نور خدا جلوه‌گر * گشته عيان نور و ضيايى دگر غلغله شد در صف افلاكيان * آمده در رقص و طرب خاكيان روى جهان گشته چو خلد برين * خيل مَلك آمده اندر زمين حضرت مهدى به جهان شد پديد * ظلمت شب رفت و سپيدى دميد مظهر حقّى تو ، امام زمان * اى تو تجلّىگه راز نهان اى ز مَلك برتر و ارزنده‌تر * اى كه ز خورشيد درخشنده‌تر اى كه توى حجّت حقّ در زمين * هست به تو قائم اركان دين واسطهء فيض تويى بىگمان * خويش تو پنهانى و فيضت عيان